خانم جوان هیچ دفاعی نمیتونه از خودش بکنه .. از شدت شوک ده روز بیمارستان اعصاب و روان بستری میشه .. و به هیچ کس نمیتونه تعریف کنه چه بلایی سرش اومده .. چرا؟ از ترس آبروش ... اینا رو یکی از دوستان با بغض و گریه تعریف کرد.. بلایی که سر دوست صمیمیش اومده .. حیف نمیتونم از جزئیات چیزی بگم تا به عمق کثیفی اون مرد و وحشتناکی این حادثه پی ببرید .. حیف ....
واقعا خاک بر سر جامعمون که دخترای بی گناه باید شرم کنن و حیا کنن و سکوت کنن به خاطر این اتفاقات تا مردهای مریض و حیوان به خودشون اجازه بدن خیلی راحت هر غلطی میخوان بکنن ..
اون خانم ساداته .. فقط این چند روز از خدا و امام حسین خواستم به حق جد این خانم ، انتقام سختی از اون کثافت بگیره .. چون این خانم از ترس آبروش هیج جایی نمیگه چی شده .. فقط میتونم دعا کنم که اون آشغال تقاص پس بده .. همین ..
(خیلی سعی کردم مودبانه بنویسم .. خیلی .. دیگه این نهایت ادب شد .. )
پ ن: هنوز فیلم هیس دخترها رو ندیدم .. چون جنبشو ندارم ..
برچسب:
نویسنده: کیان زارعیپور