خرید بک لینک

سر صبحی خواب دوستمو دیدم همونکه تو کرونا فوت کرد..

چقدر باهاش حرف زدم چقدر از مردن و اینکه چه جوریه پرسیدم..

بیدار شدم دلم گرفته بود .. حسم از خواب این بود دوستم خوشحال نیست که فوت کرده ..

بعد از سالها کار کردن و پول جمع کردن تازه خونه خریده بودن و چقدر خوشحال بود..

دوتا دختراش تو مراحل جدیدی از زندگی بودن و خودش اخرین باری که دیدمش با ذوق بهم گفت دوست دارم بچه دار شم و این سومی پسر باشه..

دنیا چرا اینجوریه؟

برچسب: نویسنده: کیان زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 17:09

صفحه بندی