بالاخره دل و زدم
به دریا و یکی دیگه از قورباغه هامو قورت دادم! بالاخره
بهش گفتم مایل
به ادامه
دوستیمون نیستم .. گفتم مدتهاست
به شفافیت
این رفاقت شک کردم .. مدتهاست حس های بدمو نسبت
بهش تو دلم مخفی کردم اما دیگه الان نمیخوام ادامه بدم .. سالهای زیادی با هم خندیدیم و شاد بودیم و من جز شاد بودن چیزی یادم نیست اما درکنارش رفتارهایی دیدم که قلبم آزرده شده و نمیتونم دلم و صاف کنم باهاش .. از همون دو سال پیش که تصمیم گرفتم عروسیش نرم تا همین دیشب که به
دوستی 12.13 سالمون
پایان دادم تو
این فکر بودم که از دایره دوستام باید حذف بشه ..
نمیدونم چقدر کارم درسته .. نمیدونم چقدر من مقصرم .. نمیدونم اصلا شاید دارم احساسی تصمیم میگیریم اما خوب میفهمم بعد از 30 سالگی آدم دیگه ای شدم .. آدمی که ترجیح میده دوستای کمتر اما بامعرفت تر داشته باشه ..
برای نرگس آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم از ته دلم و میدونم این تصمیم کمی روحم رو آروم کرد نقطه!
برچسب:
نویسنده: کیان زارعیپور
تاريخ: يکشنبه
21 بهمن
1397 ساعت: 3:26